تبليغاتX
دربه در
به توچه
آلبرت انیشتین میگه: عشق مثل ساعت شنی میمونه. همزمان که قلبتو پر میکنه مغزتو خالی میکنه. البته برای کسایی که مغزشون پره! تو راحت باش
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:52  توسط علی کریمی  | 

مرداي الماني يك زن دارن يك معشوقه ،معشوقه شونو بيشتر دوست دارن ،مرداي امريكايي يك زن دارن چند تا معشوقه،زنشونو بيشتر دوست دارن ،مرداي ايراني ده تا زن دارن صد تا معشوقه اخر ننه شونو بيشتر دوست دان
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:51  توسط علی کریمی  | 

آنچه که هستی هدیه خداوند به تو است

و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند

پس بی نظیر باش

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 15:45  توسط علی کریمی  | 

New Web Proxy:
 
http://www.post-bulletin.info/
http://www.explore-youtube.info/
https://www.fastgo.org/
http://www.stupidsurf.info/
http://www.proxloan.com/
http://www.probypass.info/
http://www.unlock12.info/
http://www.unlock9.info/
http://www.freeformove.info/
http://www.thepasskey.info/

Proxy With SSL Protocol :
https://www.stupidcensorship.com/cgi-bin/nph-surf.cgi
https://www.bypasser.info
https://www.url0.in/
https://www.sp-16.info/

VOA Proxy :
https://pooshnegar.com/
https://purdanesh.com/
https://palake.com/
https://nakhsheh.com/
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 15:39  توسط علی کریمی  | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:58  توسط علی کریمی  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 11:24  توسط علی کریمی  | 

 خدا زمين را آفريد استراحت كرد، زمان را آفريد، استراحت كرد، مرد را آفريد، استراحت كرد، زن را آفريد، نه خود استراحت كرد، نه زمين و نه زمان و نه مرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 11:11  توسط علی کریمی  | 

دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال هزار و سیصد و دوازده در روستای کاهک از توابع سبزوار به دنیا آمد . پدرش محمد تقی شریعتی از محققان و نویسندگان دینی معاصر و مادرش زهرا امینی است .

دوران دبستان را در مزینان گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد. در سال 1331 دانشسرای مقدماتی را به پایان رساند و اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانش آموزان نمود.

    در سال 1332 به عضویت نهضت مقاومت ملی در آمد و در سال 1333 موفق به اخذ دیپلم کامل ادبی شد و در همان سال اولین کتاب خود را که ترجمه ای از یک کتاب بود به چاپ رساند.

    دکتر علی شریعتی در سال 1334 وارد دانشکده ادبیات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار یکی از انقلابی ترین کتابهای خود یعنی ابوذر غفاری نمود .

    در سال 1336 به همراه عده ای از اعضای نهضت مقاومت ملی در مشهد دستگیر شد و در سال 1337 از دانشکده ادبیات با رتبه اول فارق التحصیل شد و با یکی از همکلاسیان خود به نام پوران شریعت رضوی ازدواج کرد .

    دکتر علی شریعتی در سال 1338 با بورسیه دولتی برای ادامه تحصیلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و به همین دلیل مدتی را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوین افرادی چون سارتر و فانون و ... آشنا شد .

    در سال 1341 بود که به همکاری با جبهه ملی و نهضت آزادی و نشریه ایران آزاد پرداخت و به همین دلیل پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دکتری در رشته تاریخ و مراجعت به ایران در مرز دستگیر شد ولی پس از مدتی آزاد شد و به همکاری با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسی کتب درسی منسوب شد .

 اوج فعالیتهای دکتر در سال 1345 هنگامی که به عنوان استادیار رشته تاریخ دانشکده مشهد برگزیده شد ، شروع شد و در سال 47 بود که به سخنرانیهای آتشین خود در حسینیه ارشاد پرداخت و به همین علت در سال 52 به مدت 18 ماه در زندان انفرادی شهربانی بود. که پس از آن از سخنرانی منع و خانه نشین شد و مجبور به ترک ایران شد که متاسفانه این سفر دیگر بازگشتی نداشت .

 دکتر علی شریعتی در سحرگاه 29 خرداد 1356 در سوت همپتون انگلیس جان به جان آفرین تسلیم می کند و دوستان و آشنایان با افکارش را در غمی بزرگ فرو می برد.

آرامگاه دكتر علي شريعتي در كشور سوريه شهر دمشق در زينبيه در كنار مقبره آن بانوی گرامی و دخت امام علی علیه السلام حضرت زینب كبري قرار دارد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آرامگاه دکتر شريعتي در سوريه
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 11:3  توسط علی کریمی  | 

 شيطان را گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 11:1  توسط علی کریمی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط علی کریمی  |